تبلیغات
..::: فقط S M S اس ام اس:::... - داستان کوتاه “مشکل چوپان”
 
درباره وبلاگ


-اگر تمایل دارید پیامكهاتون توی این وبلاگ با نام خودتون یا شمارتون به طور اختصار(مثلا 62***091936)نمایش داده بشه از این سه طریق اقدام كنید:

1.ارسال پیامك و یا مطلب مورد نظر به شماره ی 09193603862

2.ارسال پیامک و یا مطلب مورد نظر به ایمیل بنده، آدرسش هم amin.nafar2011@gmail.com هست.

3.درج پیامك یا مطلب مورد نظر در قسمت نظرات و ارسال آن به صورت خصوصی.


-دوستانی که تمایل همکاری با این وبلاگ رو دارند از سه طریقی که در بالا ذکر شده با من تماس حاصل کنند تا در اسرع وقت برای نحوه همکاری به آنها اطلاع رسانی کنیم.


-این وبلاگ آماده ی تبادل لینك با سایر وب سایت ها و وبلاگ ها را دارد(البته بعد از تایید محتوای موجود در وبلاگ و وب سایت مورد نظر!)، پس برای تبادل لینك شما می توانید در قسمت نظرات درخواست تبادل لینك خود را ثبت كنید تا مورد بررسی قرار گیرد.


با تشکر ، موفق و پیروز باشید.

مدیر وبلاگ : امین
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
به نظرتون این وبلاگ تو چه زمینه هایی فعالیت كنه؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 6478901
  • بازدید امروز :456
  • بازدید دیروز : 1296
  • بازدید این ماه : 23054
  • بازدید ماه قبل : 16510
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
..::: فقط S M S اس ام اس:::...
پیامک جدید، توپ و قشنگ می خواهی بیا تو همین وبلاگ...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 8 خرداد 1391 :: نویسنده : امین

داستان کوتاه “مشکل چوپان

http://sms50.mihanblog.com


.

.

.



.
.
.

داستان کوتاه “مشکل چوپان”

چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.

او می‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.

عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش می‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.

پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا می‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را می‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.

بز به محض آنکه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.

چوپان مات و مبهوت ماند. این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟

پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می‌دید گفت:

تعجبی ندارد تا خودش را در جوی آب می‌دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد. آب را که گل کردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید و من فهمیدم این که حیوانی بیش نیست پا بر سر
خویش نمی‌گذارد و خود را نمی‌شکند چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را می‌پرستد.

.

.

.

اگر تمایل دارید پیامكهاتون توی این وبلاگ با نام خودتون یا شمارتون به طور اختصار(مثلا 62***091936)نمایش داده بشه از این دو طریق اقدام كنید:

1.ارسال پیامك مورد نظر به شماره ی 09193603862

2.درج پیامك مورد نظر در قسمت نظرات و ارسال آن به صورت خصوصی.






نوع مطلب : مطالب جالب و مفید، مطالب خواندنی، 
برچسب ها :